تبليغاتX
برای آزادی نسیم - نسیم عزیزمان آمد...
تا آزادی نسیم

شب ندارد سر خواب

می دود در رگ باغ

باد،با آتش تیزابش،فریادکشان.

پنجه می ساید بر شیشه در

شاخ یک پیچک خشک

از هراسی که زجایش نرباید توفان.

 

من ندارم سر یاس

با امیدی که مرا حوصله داد.

 

باد بگذار بپیچد با شب

بید بگذار برقصد با باد.

 

گل کو می آید

گل کو می آید خنده به لب.

گل کو می آید، می دانم،

با همه خیرگی باد

                که می اندازد

پنجه در دامانش

روی باریکه راه ویران،

 

گل کو می آید

با همه دشمنی این شب سرد

که خط بیخود این جاده را

می کند زیر عبایش پنهان

 

شب ندارد سر خواب،

شاخ مایوس یکی پیچک خشک

پنجه بر شیشه در می ساید.

 

من ندارم سر یاس،

زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور

ضرب آهسته پاهای کسی می آید.


هزاران شادباش به خانواده عزیزت،

به امید آزادی، آزاد اندیشان

و

آزادیت جاودان...

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:58  توسط دوست |