تبليغاتX
برای آزادی نسیم
تا آزادی نسیم

تا آزادی همه...

 

 

 

تا آزادی دانشجویان دربند

 

 

 

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:51  توسط دوست | 

شب ندارد سر خواب

می دود در رگ باغ

باد،با آتش تیزابش،فریادکشان.

پنجه می ساید بر شیشه در

شاخ یک پیچک خشک

از هراسی که زجایش نرباید توفان.

 

من ندارم سر یاس

با امیدی که مرا حوصله داد.

 

باد بگذار بپیچد با شب

بید بگذار برقصد با باد.

 

گل کو می آید

گل کو می آید خنده به لب.

گل کو می آید، می دانم،

با همه خیرگی باد

                که می اندازد

پنجه در دامانش

روی باریکه راه ویران،

 

گل کو می آید

با همه دشمنی این شب سرد

که خط بیخود این جاده را

می کند زیر عبایش پنهان

 

شب ندارد سر خواب،

شاخ مایوس یکی پیچک خشک

پنجه بر شیشه در می ساید.

 

من ندارم سر یاس،

زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور

ضرب آهسته پاهای کسی می آید.


هزاران شادباش به خانواده عزیزت،

به امید آزادی، آزاد اندیشان

و

آزادیت جاودان...

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:58  توسط دوست | 

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا            

                             شراب نور به رگ های شب دوید بیا

زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

                             گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من

                             پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم

                            ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

                            دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

نبامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

                            کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطر من دل شکسته تویی

                            مرا مخواه از این بیش نا امید بیا

 

شعر از سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 15:30  توسط دوست | 
محکوم به آتشی اگر زاندارک گونه باشی
محکوم به صلیب اگر مسیح گونه ای
و محکوم به اعدام اگر نگاهی دیگر گونه داشته باشی
محکوم به سکوت
اگر قناری باشی که آوایش هماهنگ نباشد
یا کلاغی که پرهای سیاهش را در میانه راه بر جای میگذارد
آه ای محکومین همیشه ای متهمان راستی را
ماهتاب همه شب از میان میله آهنی های زنگ آلوده چه نقشی دارد
رسالتتان چه بود؟ رسالتتان چه بود؟که انگشتها به سویتان اشاره گشت
انگشت اتهام و دهانی که خشم گنانه بانگ بر می آورد
"این یک شورشیست"
رسالتت چیست ای شورشی رسالتت چیست؟
مندهان بسته ام و چشم فروبسته
میشنوم اگر به زبان من سخن گویی؟
رسالت من دیگر نمیدانم جچیست؟
شاید رسالت باران نبود
که بشویاند و برویاند و بشکوفاند
شاید به درستی رسالت پرنده هم نبود
که از سپید و سیاه همه روز نغمه ساز کند
اما رسالت شاخه درخت نبود
که ترکه شود بر دستان کودک بازیگوش
رسالت آتش نبود که بسوزاند هر خرقه را
گرچه سیاه وسپید
رسالت سکوت نبود
که هجایان نامعصوم را خنجر به گلو برد
و انگشت اتهام باز نشانه رفت
چه کسی گفت شورشی سخن گوید؟
آی ای شورشیان همیشه...ای متهمان...ای محکومین
خورشید را راستی چگونه طلوع میکند از فراز سیمهای خار دارررر؟؟؟؟؟؟؟/
به امید و آرزوی آزادیشان.......


فقط شعریست از خودم که آنرا اول از همه به نسیم تقدیم میکنم و البته بقیه دانشجویان دربند.

برگرفته از وبلاگ باغ مخفی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:10  توسط دوست | 
این روزها که می گذرد،در آستانه ی آمدنت ،هر دم عقربه های ساعت را نهیب می زنم که سریع تر بروند.

این روزها که می گذرد چند باره و چند باره لحظه ی آمدنت را،لحظه ی دیدنت را مجسم می کنم.

این روزها کتاب ها یی که داده بودی تا بخوانم،تا بدانم خسته شده اند بس که آماده ی پس دادنشان کرده ام.

این روز ها که می گذرد...،چقدر خوب است که می گذرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:32  توسط دوست | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:26  توسط دوست | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:23  توسط دوست | 
به شهر بر گردیم

به این دیار نیاز

نیازمند رهایی

             نیازمند امید

سبد سبد ز هواهای تازه هدیه بریم

سبد سبد گل شادی

                    نسیم آزادی   


                      به امید آزادی

                            روزی که بندی نباشد

                                        به امید آزادی تمام آزادگان

                                                     روزی که جرم کسی اندیشیدن نباشد...

برای نسیم عزیزمان قرار وثیقه ۵۰میلیونی صادر کردند.

به امید آزادی: روناک،هانا،بیتا صمیمی زاد،محمد پورعبدالله،امین قضایی،سروش ثابت،آناهیتا حسینی،سروش دشتستانی،مرتضی خدمتلو،مرتضی اصلاحچی،مجید توکلی،احمد قصابان، احسان منصوری، منصور اسانلو، صباح نصری، هدایت غزالی، جواد علیخانی و ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:53  توسط دوست | 

مرد،

آرم داشت پاي كبودش را مي ماليد

و زير لب مي گفت :

"مي خواستي

در سرزمين نور

باعشق تر شوي

وزيرسقف صلح برقصي

با اين همه گناه عجيب است

 

كه زنده اي هنوز"

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:23  توسط دوست | 

 آوای ساعت چون

هجوم قطره ها بر جدار این روزگار آهنین

این عقربه ها که بی رحمانه ثانیه ای را به دقیقه ای می دوزند

دقیقه ای را به ساعتی

ساعتی را به روزی

روزی را به...0

 

نسیم  اینجا تو را منتظریم

تو را و دیگر دوستان را


برگرفته از وبلاگ الناز بلاگ

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 20:33  توسط دوست |